نجم الدين ابو الرجاء قمى

328

تاريخ الوزراء ( فارسى )

بسيار زن نيكو را طلاق دهند 72 پ بسيار زهد باشد كه از سر نفاق بود 215 پ بسيار سختى بود كه به تعجب مردم را خنداند 6 پ بسيار شربت به اميد صحت باز خورند ، و از آن درد و تيمارى زيادت گردد 119 ر بسيار كار به سوزن شايد كردن كه به نيزه نتوان كردن 9 ر بسيار كس را كه پاى مركب و خس بود و دست آخر به عنايت او كار باطى افتاد 101 پ بسيار گوش را گوشواره ريش كند و بسيار دست را دست و رنجن 7 پ بسيار مرگ ، بىبيمارى باشد 62 پ بسيار وقت طفل از پستان عزيز مادر شير نخواهد 72 پ بسيار وقت باشد كه آب كدر بايد خورد 84 ر بسيار هزيمت قائم‌مقام ظفر باشد 12 ر بسيج سفر 61 ر بسيج قيامت كردن 207 ر بسيجيدهء نبرد شدن 119 پ بصل گنده كه در ديگ از آن ناگزير باشد 9 پ بعد از آنكه چون گل راه به پاى ميرفت او را چون گل دست به دست دادند 30 ر بقا را پدر عنين است و مادر عقيم 140 پ بكر آوردن 212 ر بلبل كه بر گل مىخندد ، گر بر عمر يك هفته گل گريستى ، لايق‌تر بودى 55 ر بلبل همه روزى بر سر گل ننشيند 4 ر بلبل و مرغان خمارزدهء درد زمستان آواز داد 163 ر بلعجبى ( بو العجبى ) 161 ر بلندتر از آسمان هيچ نيست 46 ر بلندى و روشنى خورشيد بيش از آنست كه به او حسد برند 19 ر بمرد آن باد كه زن گويد ، نه مادر 124 ر بنابر ريگ نهادن 6 پ بنات افكار 184 ر بنات النعش اگر مرده نبودندى ، اضافت ايشان با نعش نكردندى 40 ر بنات النعش را دربرگرفتن 58 ر بنات النعش را نه نكاح شايست بستن و نه طلاق دادن 68 ر بنجشك با باز اشهب پراندن 78 پ بنده‌خانه تشريف فرمودن 4 پ بندهء را هيچ نيكو خدمتى بهتر از گريختن نيست 36 ر بندى نمودن 2 ر بنفشهء سرنگون 64 ر بوائق و طوارق 142 ر بو العجبى ( بلعجبى ) 65 ر بوريا برچيدن و بجاى آن حصير سامان افگندن 16 پ بوق با پس‌زدن 150 ر بوقلمون‌وار 5 پ